دیدگاه واگرایی
دیدگاه واگرایی در جامعه صنعتی
واگرایی[1] به مفهوم تباعد و دور شدن است و در قلمرو جامعه شناسی به ایجاد فاصله اجتماعی – اقتصادی میان جامعهها اطلاق میشود. از این دیدگاه چنین استدلال میشود که به دلیل ایجاد رابطه های سلطهجویانه از طرف جامعه های صنعتی، جامعه های جهان عملاً از هم دور میشوند. چنین تحلیلهای غالباً بر اساس توجه و تأکید بر خصلت ایجاد تمایز اجتماعی و پویایی برون مرزی صنعت شکل میگیرد. چرا که صنعت اصولاً با دامن زدن به تشدید نا برابریهای اجتماعی در درون جوامع، و در صحنهی بینالملل، در میان جوامع، موجب میگردد که تمایزات اجتماعی بیشتر و بیشتر گردد. به ویژه آن که، در صحنه جهانی، روابط نظامهای صنعتی با دیگر نظامها، عموماً در قالب سلطه جویی و سلطه گستری است. از این روست که تحلیل ساختار روابط بینالمللی در عصر کنونی ما، مورد توجه و در کانون اندیشه برخی از جامعهشناسان و تحلیل گران اجتماعی قرار دارد.
نظریه وابستگی[2] آندره گوندر فرانک و نیز نظریه نظام جهانی[3] ایمانوئل والرشتاین از معروفترین نظریههایی است که در این راستا ارائه شدهاند. این نظریهها در جهت تبیین نا برابریها و تمایزات بینالمللی پدید آمدهاند. این گروه از صاحب نظران معتقدند که جامعه های صنعتی بر پایه اقتدار حاصل از دگرگونیهای تکنولوژیک، نه تنها به گسترش واقعی صنعت در جهان کمک نمیکنند، بلکه با ایجاد و تعمیق روابط سلطهجویانه و استثماری خود، عملاً مانع از آن میشوند که دیگر جامعهها بتوانند از برکات و ره آورد های صنعتی شدن به طور واقعی بهرهمند شوند.
آندره گوندر فرانک معتقد است که کشورهای صنعتی به طور فعالانه ای از ثروتمند شدن و توسعه کشورهای در حال توسعه پیشگیری میکنند و آنها را به جای توسعه، به سوی فقر می کشانند. بر اساس نظریه فرانک، مناطق در حال توسعه، الزاماً توسط کشورهای صنعتی به پیروی از آنان واداشته میشوند تا به صورت اقمارهایی برای «مادر شهر» های صنعتی در آیند و فرا گرد تاریخی خود را به گونه ای طی کنند که پیش از آنها کشورهای صنعتی طی کردهاند. جهان صنعتی با وابسته کردن اقتصاد جامعه های در حال توسعه به خود، و ایجاد پیوندهای خارجی، توسعه آنها را کنترل میکند. وی این نوع از توسعه را برای کشورهای در حال توسعه، «توسعه توسعهنیافتگی» مینامد[4] .وی فقیر شدن مستمر کشورهای در حال توسعه را نتیجه رابطه نا برابر آنها با کشورهای صنعتی میداند. این دیدگاه، ثروتمند شدن جوامع صنعتی نتیجه مستقیم تاراج آنان از اقتصاد کشورهای در حال توسعه است. فرانک، توسعه توسعهنیافتگی را دو روی یک سکه میبیند (فریار، 1375: 105).
ایمانوئل والرشتاین نیز در قالب نظریه خویش با عنوان «نظام جهانی»، با تحلیل نظام اقتصاد بینالمللی[5] خاطر نشان میکند که کشور های سرمایه دار پیشرفته صنعتی مرکز ثقل چنین نظام جهانی هستند. این گونه کشورها، با در اختیار داشتن تکنولوژیهای پیچیده صنعتی، نیروی کار ماهر صنعتی و سرمایه گذاریهای کلان اقتصادی، چنان نظامی را در اقتصاد بینالمللی پی افکندهاند که از طریق آن ارزشهای افزوده اقتصادی کشورهای در حال توسعه یا به اصطلاح وی، کشورهای پیرامونی[6] را استثمار کنند و بدین وسیله سوخت نظام سرمایه گستر جهان را تأمین نمایند.
از دیدگاه والرشتاین، کشورهای پیرامونی (اعم از نیمه پیرامونی، پیرامونی و) در مجموع به تأمین و تدارک کالاهای خاصی میپردازند که متناسب با آهنگ توسعه کشورهای مرکز ثقل است. بدین ترتیب، تکنولوژی کشورهای پیرامونی به معنی واقعی آن، راکد مانده و نیروی کار آنان در مقایسه با کشورهای هسته، غیر ماهر و حتی گاهی معطل میمانند، و نیز، سرمایهها و ارزشهای افزوده اقتصادی آنان به طور مستمری به طرف «مرکز ثقل» کشانده میشود و بدینسان، کشورهای صنعتی پیشرفته بر اقتصاد جهانی سلطه میرانند و قادرند تجارت بینالمللی را همواره به سود خود سازمان دهند و نیروی انسانی و توان اقتصادی کشورهای پیرامونی را در راستای اهداف خود استثمار کنند. والرشتاین پیش بینی میکند در صورت ادامه چنین شرایط جهانی، نا همگرایی بین کشورهای مرکز ثقل و کشورهای وابسته پیرامونی هم چنان بیشتر و بیشتر شده و نا برابریهای جهانی را تشدید خواهد کرد.
والرشتاین استدلال میکند که در ابتدا تفاوتهای اندکی بین کشورهای مرکز ثقل و کشورهای پیرامونی وجود داشته، لکن کشورهای مرکزی نظام اقتصادی جهانی، از طریق عملکرد های خود در قالب تجارت بینالمللی، پیوسته این شکاف را عمیقتر و عمیقتر کرده و با بیشتر شدن تمایز های اقتصادی بر مبنای صنعت، فاصله جامعه های پیرامونی از کشورهای مرکز ثقل زیادتر میشود. کوتاه سخن این که، به تعبیر والرشتاین موقعیت جامعه های کنونی جهان در چارچوب نظام اقتصادی جهانی بیش از هر عاملی در نظامهای اجتماعی آنها تعیین کننده است.
بدین ترتیب ملاحظه میشود که کشورها در جهان کنونی بیش از پیش به روابط متقابل با یکدیگر واداشته شدهاند. جامعه های امروز بری تداوم حیات اجتماعی و حل و فصل مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خویش، در شرایطی قرار گرفتهاند که به نحو ناگزیری در غالب موارد، امور مختلف خود را شدید تر از گذشته در ارتباط برون مرزی و حتی جهانی مطرح میسازند. این پدیده به تعبیر جامعه شناختی آن تحت عنوان جهانی گرایی[7] شناخته شده است.
در این میان آن چه بسیار مهم است نه فقط تشدید فزاینده روابط اجتماعی – سیاسی کشورهای دنیا، بلکه چگونگی گسترش چنین روابط بینالمللی است. چرا که، توسعه روابط میان جامعه های جهان به گونه ای است که قرابتها و پیوندهای صوری میان آنها عملاً در جهت جدایی محتوایی و استبعاد اقتصادی است. به شکلی که جوامع جهان علی رغم تشدید روابط، روز به روز از جهات مختلف، به ویژه به لحاظ اقتصادی، نابرابرتر و از بعد تکنولوژیک، دور تر از هم قرار میگیرند. نتیجه این که، از دیدگاه واگرایی، توسعه روابط اجتماعی در جهان، نه بهروزی و نه امنیت و رفاه مردم دنیا، بلکه بی سابقه ترین اختلافها را از نقطه نظر ثروت و شرایط زیستی به صورت نابرابریهای عظیم و بی عدالتیهای سٌتٌرگ جهانی، به همراه داشته است.
منبع: اکبر فریار مباحث محوری و دیدگاه های نوین در جامعه شناسی صنعتی در نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز بهار 1376 شماره 162