فرهنگ سياسي و مشارکت سياسي
فرهنگ سياسي و مشارکت سياسي
آلموند و وربا در كتاب فرهنگ مدني خود، در گونه شناسي فرهنگ سياسي، سه نوع مثالي از فرهنگ سياسي را از هم تفكيك نمودهاند كه عبارتند از:
1-فرهنگ سياسي محدود:كه در ساختهای بدون دولت تكوين مییابد فرد، نه به طور مستقيم از عمليات و یا خط مشي سياسي ”نظام سياسي ملي”آگاه است و نه، خود را به عنوان عضوي از يك ملت میشناسد. در اين نوع فرهنگ سياسي، فرد توانايي مقايسه تغييراتي كه نظام سياسي آغاز كرده است را ندارد. اين افراد از نظام سياسي هيچ انتظاري ندارند.
2- فرهنگ سياسي تبعي:در اين نوع فرهنگ، شهروندان از نقشهای گوناگون حكومت آگاه هستند. اما از آنجا كه براي خود به عنوان شريكي فعال در نظام سياسي نقشي قائل نيستند از مکانیسمهای ورودي سيستم، تصويري در ذهن نداشته و خود را عاجزتر از آن میداند كه روي اين مکانیسمها تأثيري بگذارد. در اين فرهنگ، افراد نقش مطيعانه و منفعلانه دارند.
3-فرهنگ سياسي مشاركتی: مشاركت كنندگان سياسي افرادي هستند كه از ساختار و روند خواستهای نظام سياسي آگاهي دارند و در تصمیم گیریها دخالت میکنند. مشاركت كنندگان سياسي ايستارهاي خاصي نسبت به ساختارهاي سياسي مانند احزاب و گروههای ذینفوذ و نقشهای آنها در اين ساختارها دارند.
گونه هاي مثالي ياد شده به صورت ناب در هيچ فرهنگي وجود ندارند و معمولاً تمام فرهنگهای سياسي، تركيبي از اين سه گونه مي با شد و از ترکیب آنها سه نوع فرهنگ سياسي مختلط پديدار میشود:فرهنگ سياسي محدود-تبعي، تبعي-مشاركتي، مشاركتي-محدود.
سيد محمدتقي آل غفور نيز در مقاله خود با عنوان” نقش فرهنگ در ساختار سياسي ايران معاصر” ضمن بررسي نقش فرهنگ در تر سيم ساختار جامعه، به تقسيم بندي سهگانه فرهنگ سياسي محدود، تبعي -مشاركتي آلموند و همکارانش اشاره میکند و به اين نتيجه میرسد كه ويژگي فرهنگ سياسي غالب در دوران انقلاب اسلامي، به صورت فرهنگ سياسي تبعي -مشاركتي بوده است كه قسمت اعظم آن به وسيله خصوصياتي كه به تبعيت وامیدارد تشكيل شده است. عناصر مشاركت طلب، ضمن بهرهمندی از سطح و کمیت پايين، کمتر از رنگ باور بر خور دار بوده عمدتاً خود نیز مشارکت مشروطي را منعكس میکنند
محمود سريع القلم (1376 )نيز در بحث خود با عنوان ” مباني عشيره اي فرهنگ سياسي ايران ”الگوي مشاركت ايران را به پيروي از آلموند و وربا تبعي- مشاركتي میداند. اين نوع مشاركت از نظر وي حكايت جوامعي است كه مردم آن به دو دسته فعال و منفعل تقسيم میشوند.
موسي غني نژاد نیز در مقالهاش” ایدئولوژیهای التقاطی و فرهنگ ضد توسعه ” مشاركت كننده واقعي را كسي میداند كه در جريان تصميم گیریها و شکل دهي سياست درگير است و دخالت صريح و ضمنی در سيستم سياسي دارد.
از نظر وي مشاركت كننده فعال كسي است كه بر طبق نظريه سیستمها در دو مرحله حضور پررنگ دارد اول”ا، در درون داد یا تقاضای مقدم و دوما” در برون داد يا حمايت مؤخر؛ لذا عدم تعادل و ناموزوني در روند حضور وي، عواقب وخيمي را براي حكومت به دنبال خواهد داشت در اینجا، توجه وي، نه تنها بر انتخابات، بلكه به تمامي پروسه هاي عمده سياسي معطوف است، بحث میکند، شكايت میکند، رأي میدهد، عضويت حزب يا جمعي را داوطلبانه میپذیرد و نظراتش را در سطح عمومي مطرح میسازد. حتي نقش خود را بعد از تصميم گیریها فراموش نمیکند. براي ديگران نيز حق و حقوقی قائل است.
آلموند و پاول در بررسي فرايند مشاركت سياسي سه امكان را بررسي میکند:يكي شرايطي كه افراد به طور بالقوه يا بالفعل در فرايند هاي سياسي مشاركت مینمایند. اين افراد از سياست آگاهند و توانایی ارائه تقاضای سياسي را دارند و از رهبران سياسي حمايت میکنند. اين گونه افراد مشاركت کنندگان هستند. گروه دیگر کسانی هستند که منفعلانه از قوانين و مقامات حکومتی اطاعت میکنند اما رأي نمیدهند و در سياست دخالت نمیکنند وی اینها را تبعيت كنندگان مینامند. گروه سوم كساني هستند كه به ندرت از سياست و حکومت آگاهي دارند. اینها يا در مناطق دور افتاده زندگي میکنند يا زنان سالخورده اي هستند كه نسبت به مسائل جامعه حساسيتي ندارند و یا كساني هستند كه درگير مسائل خانواده خودشان هستند. برخي بي سوادان نيز جزء اين گروه هستند اینها دور افتادگان هستند.
منبع:
-آل غفور، سيد محمد تقي، ( 1375 ) . نقش فرهنگ در ساختار سياسي ايران معاصر. فصلنامه نقد و نظر، ال دوم ، شماره 4 – 3 .
-سريع القلم ، محمود ، ( 1378 ) . ثبات سياسي و توسعه سياسي . در مجموعه مقالات همايش-مشاركت سياسي ، احزاب ، انتخابات. تهران : نشر سفير.
-غني نژاد، موسي، (1372) . ایدئولوژیهای التقاطي و فرهنگ ضد توسعه . فرهنگ توسعه ،سال دوم ،شماره 6 .
-غني نژاد ، موسي ،( 1372 ) . صفحه 52. ایدئولوژیهای التقاطي و فرهنگ ضد توسعه . فرهنگ توسعه ،سال دوم ،شماره 6 .